... مردی سر میز آن‌ها آمد و گفت: «شما پلامب هستید؟ شما با جنگنده‌های جت در ویتنام پرواز می‌کردید؟»
پلامب پاسخ داد: «بله، درست است. شغل من همین بود.»
آن مرد ادامه داد: «شما در اسکادران ۱۱۴ هواپیماهای جنگی در ناو هواپیمابر کیتی هاوک بودید. هواپیمای شما را زدند. شما با چتر نجات از هواپیما بیرون پریدید و در دست‌های دشمن فرود آمدید. شما ۶ سال زندانی بودید.»
خلبان پیشین با شنیدن حرف‌های آن مرد یکه خورد. نگاهی دقیق به آن مرد انداخت و سعی کرد او را شناسایی کند، اما نتوانست. سرانجام پلامب پرسید: «آخه اینارو از کجا می‌دونی؟»
مرد جواب داد: «چتر نجات شما رو من بسته‌بندی و آماده کردم.»
پلامب مات و مبهوت شده بود. کاری که می‌توانست بکند این بود که به‌زحمت روی پاهایش بایستد و با آن مرد دست بدهد. پلامب بالاخره گفت: «باید بگم که برای انگشتان ماهر و زبردست تو خیلی دعا کردم، اما نمی‌دونستم که این فرصت رو به دست میارم که شخصاً از تو تشکر کنم.»
اگر نیروی دریایی در دوران جنگ ویتنام شخص نامناسبی را مسئول کنترل و آماده‌سازی چترهای نجات می‌کرد، چه اتفاقی می‌افتاد؟ شغلی که ناشناخته بوده و به‌ندرت از آن قدردانی می‌شود. چارلی پلامب از این انتصاب غلط زمانی مطلع می‌شد که دیگر خیلی دیر شده بود و ما هم از این اشکال باخبر نمی‌شدیم؛ چون چتر نجات او هنگام بیرون پریدن از کابین هواپیما باز نمی‌شد و پلامب زنده نمی‌ماند تا ماجرا را برای ما بازگو کند.
امروز چارلی پلامب درزمینه‌ی ایجاد انگیزش برای شرکت‌های بزرگ، آژانس‌های دولتی و سازمان‌های دیگر سخنرانی می‌کند. او اغلب ماجرای مردی را که چتر نجات او را آماده کرده بود، بازگو کرده و از این ماجرا استفاده می‌کند تا پیام کار تیمی را به سایرین منتقل کند. او می‌گوید: «در جهانی که تقلیل نیروها ما را مجبور می‌کند که بیشترین کارایی را با کمترین امکانات داشته باشیم، باید تیم خود را تقویت کنیم. آماده‌سازی چترهای نجات می‌تواند به‌معنی فاصله‌ی بین مرگ و زندگی باشد؛ مرگ و زندگی شما و تیم شما.»


برگرفته از کتاب:

ماکسول، جان سی؛ قوانین طلایی کار تیمی (17 قانون بسیار مهم)؛ برگردان داود نعمت‌اللهی؛ چاپ نخست؛ تهران: معیار علم 1387.


رده بندي: داستان واقعي - داستانك