سعی کرده ام به چشمها خیره نشوم ، چشم هر کسی رازی دارد که

پنهان کرده است.

سعی کرده ام لبخندی داشته باشم ، شاید کسی ببیند و کمی دلش باز
 
شود.

سعی کرده ام به گل های پارک کنار خانه مان سلام کنم ؛ گلها همیشه به

 دنبال نگاه های عابران سرگردان اند.

سعی کرده ام بوی آدمیان را در باد بسپارم به ذهن ، شاید بوی آشنایی که

راه گم کرده است پیدا شود.

سعی کرده ام به نبودن بیاندبشم ؛ بودن مساله نیست ، نبودن مهم تر

است.

سعی کرده ام احساس زنی را که سر چهارراهی گل می فروخت بفهمم ،

 شاید شمارش ثانیه های چراغ قرمز طولانی تر شود.

سعی کرده ام دوست بدارم چون دوست داشتن ساده است.

ساده باشیم پس …