ساده

سعی کرده ام به چشمها خیره نشوم ، چشم هر کسی رازی دارد که
پنهان کرده است.
سعی کرده ام لبخندی داشته باشم ، شاید کسی ببیند و کمی دلش باز
شود.
سعی کرده ام به گل های پارک کنار خانه مان سلام کنم ؛ گلها همیشه به
دنبال نگاه های عابران سرگردان اند.
سعی کرده ام بوی آدمیان را در باد بسپارم به ذهن ، شاید بوی آشنایی که
راه گم کرده است پیدا شود.
سعی کرده ام به نبودن بیاندبشم ؛ بودن مساله نیست ، نبودن مهم تر
است.
سعی کرده ام احساس زنی را که سر چهارراهی گل می فروخت بفهمم ،
شاید شمارش ثانیه های چراغ قرمز طولانی تر شود.
سعی کرده ام دوست بدارم چون دوست داشتن ساده است.
ساده باشیم پس …
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 19:59 توسط بهنام
|